جول و الی در تلاش برای رسیدن به ایستگاه پایانی، یعنی مقر فایرفلایز هستند ...

در حالی که الی تلاش میکند تا از دست شکارچیان فرار کند جول نیز به دنبال یافتن و نجات اوست ...

پایگاه فایرفلایز متروکه شده ولی خوشبختانه اطلاعاتی از مقر جدیدشان پیدا میکنند. الی و جول قبل از اینکه به سمت مقصد جدید حرکت کنند با گروهی درگیر می شوند ...

حال که همسفران خود را از دست داده اند به تنهایی باید ادامه بدهند. آنها برای رساندن الی به فایرفلایز به کمک الی نیاز دارند ...

بعد از اینکه چهار نفری از مخمصه ای که در کانالهای فاضلاب برایشان ایجاد شده بود حال به سمت پایگاه فایرفلایز عازم می شوند، اما خب، سفر است و سختی هایش ...

الی و جول در حین فرار از دست شکارچیان با دو نفر آشنا می شوند. دو نفری که آنها نیز قصد فرار و خروج از شهر را دارند ...

جول و الی برای رسیدن به خروجی شهر باید از چندین دیده بانی شکارچیان عبور کنند، و البته مهم تر از همه، با ماشین جنگی آنها دست و پنجه نرم کنند ...

پس از اینکه ماشین جول و الی توسط شکارچیان متوقف می شود، حال باید خود را از این شهر که پر از شکارچی است خلاص کرده و به خروجی برسانند ...

جول و الی از دوست قدیمی خود کمک گرفته و با ماشین تهیه شده به سمت یافتن فایرفلایز رهسپار می شوند اما خب قرار نیست سفر بی خطر و راحتی داشته باشند ...

سرانجام به محل مقرر برای تحویل الی می رسند اما گروه فایرفلای کشته شده است. تس از جول میخواهد که الی را به مقصد دیگری برساند، اما او برای انجام این کار به کمک یک دوست قدیمی نیاز دارد ...